«جنگ طلبی» از اتهام هایی است که پیوسته توسط مخالفان به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به ایشان نسبت داده می شود.

 

یکی از استنادات این افراد تعداد غزوات حضرت محمد صلی الله است.

 

در ایام میلاد با سعادت آن حضرت، فرصتی داد، تا با آیت الله «شیخ حسین عرب»، فقیه نامی منطقه فرهنگی کاشان در این موضوع به گفتگو بنشنیم.

 

هرچند که از شروع زمان گفتگوی ما تا وقت اذان مغرب، فرصت زیادی نمانده بود، اما این استاد دروس خارج حوزه علمیه، تلاش کرد با رویکرد قرآنی-عقلی به پرسشهای ما پاسخ دهد.

 

قبل از گفتگو قرآنی را در دست گرفت و گفت: منبع اول در اصل دین و درباره شخصیت و اخلاق پیامبر قرآن است.

 

او در این گفتگو به مساله رفتار پیامبر صلی الله با مشرکان و مشورت آن حضرت با مردم جامعه اشاره کرد و در توضیح اصول رفتاری پیامبر در جامعه گفت: اصل اولی اخلاق است.این برخوردها برای رودررویی با مسلمانان تجویز نشده است. با راهبرد اخلاق می توان دشمن حقیقی را به دوست تبدیل کرد.

 

آیت الله عرب تاکید کرد: اصل اولی تندی و جنگیدن نیست. اگر پیامبر هم بداخلاقی می کرد مردم از اطرافش پراکنده می شدند.

 

آنچه در پی می آید حاصل گفتگوی ما با این فقه کاشانی است:

 

گروهی با استناد به بحث جهاد و تعداد جنگهای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، ایشان را اهل جنگ می نامند. جدای از شخصیت مذهبیتان، به عنوان یک فردِ آگاه و آشنا به منابع دینی آیا این اتهام را وارد می دانید؟

اگر مجموع آیات قرآن درباره جهاد -با این دید که محکمات آن به متشابهاتش برگردانده شود- دیده شود، در موضوع جهاد و جنگ خلاف آن چیزی است که گروهی از معاندان یا مخالفان یا منتقدان بیان می کنند.

در نگاه اول شاید بتوان گفت تعداد جنگهای حضرت در این برهه از تاریخ زیاد است؛ ولی اصل چیست؟ بیشتر این جنگها تحمیلی بوده است. بحث دفاع صرف نظر از موضوع دین، یک بحث عقلی است.

شما فرض کنید که اصلا دینی نازل نشده، حال یک گروهی متناوب به شما حمله می کنند، می توانید بگویید ما با اینها نمی جنگیم؟ خب این مساله خلاف عقل است، وقتی شما مورد حمله قرار بگیرید طبیعتا دفاع می کنید.

دفاع یک مساله شرعی نیست و در عالم طبیعت هم اگر هر حیوانی مورد حمله حیوان دیگر قرار بگیرد به هر شکلی که بتواند از خود دفاع می کند؛ اما اصل این نیست که «باید بجنگید».

 

-استدلال شما برای این جمله که «اصل این نیست که باید بجنگیم» چیست؟

وقتی اصول بحث صلح و جنگ را دنبال می کنیم، می بینیم که حتی جنگ هم به مساله انسانی برمی گردد.

از جمله آیات محکم در باب صلح و دفاع و جنگ، آیات سوره ممتحنه است که می فرماید: «لاینهکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین»

اول می فرماید خداوند شما را در رابطه با کسانی که با شما جنگی ندارند نهی نمی کند. در فضای فعلی این مطلب جزء اصول محکم قرآن در باب روابط خارجی است. شاید بتوان گفت اکثر کشورهای دنیا با ما از این جهت مشکلی ندارند؛ حتی کمونیستهایی مثل چین. قرآن می گوید از رابطه با اینها نهی نشده اید.

دوم کسانی که نمی خواهند خانه شما را از شما بگیرند؛ شما با آنها به قسط و نیکی با آنها رفتار کنید.

پس عمل به قسط مساله انسانی است، قسط و عدالت اینطور نیست که بین مسلمان و مسلمان باشد بلکه مقتضی عقل است که بین انسان و انسان باشد، می فرماید شما با آن نامسلمانها هم با قسط برخورد کنید.

آیه بعد هم قرینه مخالف این مطلب را بیان می کند و می فرماید: «إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»

از کسانی که با شما بر امر دین می جنگند دوری کنید، در عصر پیامبر صلی الله همین بود، می گفتند از این دین دست بردار و لذا هر آیینی هم برای خود مناسبات دفاعی دارد.

شخصی به زود وارد خانه انسانی می شود، آیا مرد خانه می ایستد و نگاه می کند؟ روح جهاد به مساله دفاع برمی گردد و دفاع هم مساله ای عقلی است و در غیر این موارد هیچ محدودیتی برای ارتباط با انسانها وجود ندارد.

 

رابطه با مشرکینی که داخل جامعه اسلامی زندگی می کردند را چطور ارزیابی می کنید؟

اصل در قرآن آمده است که «لَقَد جاءَكُم رَسولٌ مِن أَنفُسِكُم عَزيزٌ عَلَيهِ ما عَنِتُّم حَريصٌ عَلَيكُم بِالمُؤمِنينَ رَءوفٌ رَحيمٌ»؛سند اصلی ما قرآن است و تاریخ مفسر می تواند باشد.

این آیه چند شاخصه را برای ما بیان می کند. تفکری در زمان جاهلیت وجود داشته که اگر کسی قرار است برای هدایت بیاید، باید از آسمان بیاید. قرآن تاکید می کند که پیامبر «من انفسکم» است؛ یعنی پیامبر از بطن شما برخاسته است.

ممکن است در دنیای فعلی و حتی در بین زمامداران اسلامی افرادی باشند که عبارت «مردم داری» و «مردم سالاری» را تکرار کنند؛ اما برخی از موارد در مورد برخی از یک تعارف معمولی تجاوز نمی کند؛ اما اینجا خدا از شاکله پیامبر خود به عنوان یک حقیقت خارجی خبر می دهد که «عزیز علیه ما عنتم» یعنی سخت است بر او که ببیند یک انسان، گرفتار فکر نادرست یا فقر و فاقه است.

این عبارت نسبت به مومنان هم نیست؛ چون فراز آخر آیه بحث مومنان مطرح می شود. اینجا دیگر بحث تبلیغ و روزنامه و سایت و بلندگو نیست که یک عده بخواهند از یکی تجلیل کنند که این آقا فلان و بهمان است. خداوند از پیامبرش خبر می دهد.

حریص علیکم؛ حرص در مسائل اقتصادی مذموم است اما در مسائل فرهنگی و اجتماعی و در اینکه رشد و عقل و فهم بدهد از اوصاف بسیار ممدوحه است و یکی از اوصاف پیامبر است.

در کمتر از دو سال از بعث پیامبر می گذرد که سوره تکویر و سوره مبارکه بروج نازل می شود. در سوره تکویر می فرماید « وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأيّ ذَنْبٍ قُتلَتْ»؛ «الموءوده» دختران زنده به گور شده ای هستند که در زمان جاهلیت به قتل رسیده اند؛ اینها که مسلمان نبودند. این دو سوره می تواند یکی از خطوط کلی حقوق بشر را بیان کند. قرآن از دختران زنده به گور شده کافر دفاع می کند.

در سرزمین یمن پادشاه یهودی حاکم بود، تعدادی به دین مسیح گرویدند. این پادشاه با ابزار قدرت گفت یا از این دین دست بردارید یا در گودال بسوزید. این مربوط به تاریخ شبه جزیره یا مربوط به اسلام نیست؛ اما اسلام چندماه پس از بعثت پیامبر صلی الله این پرونده را باز می کند و می فرماید «وَ السَّمَاءِ ذَاتِ الْبرُوجِ/وَ الْیَوْمِ المْوْعُودِ/ وَ شَاهِدٍ وَ مَشهْودٍ/ قُتِلَ أَصحْابُ الْأُخْدُودِ…» در اولین فرصت قرآن پروند بشر مظلومی را که در تاریخ دیگری رخ داده باز می کند و از مظلوم دفاع می کند.

در سوره مبارکه آل عمران اصلی بیان می شود که خداوند متعال می فرمایند «فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم / وَلَو كُنتَ فَظًّا غَليظَ القَلبِ لَانفَضّوا مِن حَولِكَ / فَاعفُ عَنهُم وَاستَغفِر لَهُم وَشاوِرهُم فِي الأَمرِ / فَإِذا عَزَمتَ فَتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ /إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ المُتَوَكِّلينَ»

گروهی می گویند پیامبر صلی الله مشورت می کرد اما هرگونه که خودش می خواست عمل می کرد، این حرف درستی نیست. کتاب تنبیه الامه میرزا را نگاه کنید. می گوید خداوند متعال پیامبرش را به مشورت با مردم موظف کرده و تنها چیزی که در آن مشورت نمی شود احکام است. به جز احکام، در تمام شئون بشری اداره جامعه پیامبر صلی الله مشورت می کند.

خداوند به پیامبرشان می فرمایند که تو مظهر رحمت خدایی و چون مظهر رحمت خداوند هستی با مردم به نرمی برخورد می کنی. اگر ادبیات تندی داشته باشی مردم دیگر ملاحظه مقام نبوت را نمی کنند و از اطرافت پراکنده می شوند. سپس سه دستور را بیان می فرمایند که «فاعف عنهم».

پیامبر صلی الله در جنگ احد، مشورت می کند که در مدینه بمانند یا از مدینه خارج شوند، شخص پیامبر و سالخورده ها نظر دادند که در مدینه بمانند ولی اکثریت که جوانها بودند گفتند ما باید به بیرون شهر برویم که سرانجام این نبرد با شکست مواجه شد. در این زمان فضای تندی شکل گرفت و گفته شد که دیگر پیامبر نباید مشورت کند. یک عده هم از جنگ فرار کرده بودند که گناه کبیره بود، اینجا دستور می آید که «فاعف عنهم».

در فراز بعدی یک عده نظر خود را به قرآن تحمیل کرده اند و گفته اند «فاذا عزمت فتوکل علی الله» یعنی اینکه وقتی تصمیم گرفتی، هرطور خواستی عمل کن. این بیان درست نیست. «عزمت» تصمصیم بعد از مشورت است؛ یعنی اگر خروجی مشورت را خواستی عمل کنی فتوکل علی الله.

اینها اصول رفتار پیامبر است. در سوره فصلت آمده است که «لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَکَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ»

قبل از هرچیزی من مطلبی را عرض کنم که دخل و تصرفش با شماست. محرم و صفر که می شود یک عده در رسانه ها شروع به سخنرانی می کنند که «سبک زندگی عاشورایی» یا هر عنوان دیگری، همه چیز می گویند اما یک بار از «ظلم و عدل» حرف نمی زنند. هیچ چیزی از علم و حلم ابوالفضل علیه السلام گفته نمی شود. حداقل این سخنرانی هایی را که من در این سالها از صدا و سیما دیده ام اینگونه بوده است.

این آیه سوره مبارکه فصلت می فرماید، حسنه با سیئه برابر نیست. ادفع بالتی هی احسن، به بهترین شیوه، سیئه و بدی را دفع کن. پس اصل خوبی است. نتیجه خوبی این است که آن کسی که بین تو و او عداوت صد در صد هست، نه «توهمِ دشمنی» بلکه حقیقت دشمنی، او به دوست تو تبدیل می شود.

دشمن واقعی بسیار تند را می توان با اخلاق به دوست صمیمی تبدیل کرد. این برخورد برای رودررویی با مسلمانان تجویز نشده است. مسلمان که با پیامبر دشمن نیست، با راهبرد اخلاق می توان دشمن حقیقی را به دوست تبدیل کرد.

اصل اولی تندی و جنگیدن نیست. اصل اولی اخلاق است. مرحوم شهید بهشتی می فرمودند جاذبه در حد اعلا و دافعه در حد ضرورت.

یا من سبقت رحمته غضبه، این پیشی گیری، پیشیگیری اصل بر فرع است. گاهی ممکن است ضرورتی اقتضا کند که غضب باشد اما اصل «فبما رحمه من الله» و «فَإِذَا الَّذي بَيْنَکَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ» است.

 

انتهای پیام

منبع: پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه