“اگر کسی برداشت کند که امام حسین(ع) راه افتاد و شمشیرها را تیز کرد و آمد در کربلا که با یزید بجنگد و افراد را بکشد، ظلم به امام حسین و مکتب امام حسین(ع) کرده است”.
جایگاه خشونت در واقعه عاشورا کجاست؟ آیا می توان خشونت را به قیام امام حسین علیه السلام نسبت داد و با تمسک به آن به جنگ با دشمن و مخالف پرداخت؟ اگر امام حسین علیه السلام جامعه را در دست می گرفت با دشمنانش چگونه برخورد می کرد؟

اینها سوالهایی است که برای دریافت پاسخ آن با یکی از محققین و استادان حوزه علمیه قم به گفت و گو نشستیم.
حجت الاسلام و المسلمین «مرتضی واعظی» در این گفتگو تصریح کرد: سیره امام حسین علیه السلام همان سیره اخلاقی پیامبر اکرم صل الله علیه و آله است و اگر کسی بخواهد خشونت را به امام حسین علیه السلام نسبت دهد یا خشونت خود را با نام آن حضرت توجیه کند به آن حضرت ظلم کرده است.
او صحنه عاشورا را تقابل گفتگو و منطق با خشونت می داند و معتقد است شیعیان باید به این سیره در برخورد با دشمنان تمسک کنند.

از این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم پرسیدیم:

* در ذهن برخی از افراد جامعه حادثۀ عاشورا با خشونت و قلدر مآبی عجین شده است؛ این افراد از واقعه عاشورا جنگ را می فهمند. آیا عاشورا با خشونت رابطه دارد؟
سیره امام حسین علیه السلام سیرۀ پیغمبر اکرم صل الله علیه و آله است و خودشان وقتی که می‏ خواستند از مدینه خارج بشوند و بین راه هرکجا که صحبت کرده اند، فرموده اند که من به عنوان یک فرد ظالم و یک فرد سرکش خارج نشدم بلکه «وإنّما خرجت لطلب الاصلاح في أُمّة جدي» برای طلب اصلاح در امت جدم حرکت کردم؛ سیرۀ من جدم رسول الله و پدرم امیرالمؤمنین است. این سیرۀ امیرالمؤمنین است که امام حسین تصریح کرده بود. اول باید ببینیم که پیغمبر اکرم سیرۀ شان چه بوده؟ طبق نص قرآن کریم که دیگر هیچ تردیدی ندارد، خداوند متعال تنها جایی که منت گذاشته ‏اند می‏ فرمایند: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آَيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ» (آل عمران:164) خداوند متعال منت گذاشت بر مؤمنان؛ که از بین خودشان پیغمبری برای آنها مبعوث کرد؛ که آنها را تزکیه کند؛ هدف پیغمبر تزکیۀ نفوس است و «وَيُعَلِّمُهُمُ» یعنی تعلیم دادن است. حالا بحث تفسیری اینها جای خود دارد؛که کتاب و حکمت چیست؟ کتاب، قرآن، احکام الهی و حکمت هم تمام اهداف انبیاء از آدم تا خاتم یعنی آن چیزی است که انبیاء دنبالش بودند. و خلاصه اگر ما بخواهیم آن چیزهایی را که مربوط به جامعۀ بشریت است به دست بیاوریم در مکتب انبیاء الهی باید به دنبال آن باشیم و کاملترین مکتب هم همان دین خاتم الانبیاء صل الله علیه و آله است. خب، پیغمبر هدفش تعلیم جامعه و انسان سازی است؛ یا خودشان می ‏فرمایند: « إنّما بُعِثتُ لأُتمِّم مكارم الأخلاق » من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را کامل کنم و شما رفتار پیامبر صل الله علیه و آله را می توانید در تاریخ بررسی کنید که سراسر مهربانی و عشق ورزیدن نسبت به جامعه و مردم است.
جنگی اگر در اسلام بوده، که فراوان بوده – هشتاد غزوه و سریه داشته ایم- تماما حالت تدافعی داشته یعنی پیغمبر اکرم صل الله علیه و آله وقتی که به رسالت مبعوث شد عدۀ زیادی از مشرکین اذیت و آزار فراوانی به پیغمبر رساندند؛ سه سال حصر در شعب أبی طالب و شکستن دندان پیغمبر و سنگ زدن به سر و صورت پیغمبرو حتی ریختن خاکروبه نمونه ای از این خشونتهاست. در روایات داریم که یک یهودی روی سر پیغمبر خاکروبه می ‏ریخت، چند روز غایب شد حضرت احوالش را پرسیدند و اینکه چرا این شخص نمی آید و پیدایش نیست؛ گفتند چند روز است مریض شده؛ حضرت به عیادتش رفت. به عیادت همین شخص؛ وقتی که به عیادت آن شخص رفتند آن شخص مسلمان شد و در یکی از جنگها در رکاب پیغمبر به شهادت رسید.

روش پیغمبر روش انسان سازی مبتنی بر اخلاق و رافت بوده؛ وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام می خواستند به یمن بروند، پیغمبر اکرم صل الله علیه و آله به او فرمودند: یا علی؛ اگر چنانچه یک نفر به دست تو هدایت بشود « خير لك ممّا طلعت عليه الشّمس» یعنی این هدایت بهتر از تمام دنیا است؛ یعنی اگر همۀ اموال دنیا را به شما بدهند؛ ارزشش برابری نمی کند با اینکه یک نفر هدایت پیدا کند؛ پس بنابراین روش پیغمبر هدایت مردم است. اما اینکه فرمودید عاشورا با خشونت رابطه دارد یا نه، بله خشونت در عاشورا بوده؛ منتها خشونت از طرف دشمنان اهل بیت علیهم السلام بود؛ دلیلش هم این است که امام حسین علیه السلام چند بار در روز عاشورا خطبه خواندند؛ خودشان را معرفی کردند؛ به مردم خطاب کردند که من فرزند پیغمبرم؛ به مردم یادآوری می ‏کردند که شما امت پیغمبرید؛ اما آنها با هلهله و هیاهو سخنان حضرت را قطع می‏ کردند؛ اگر بنا باشد که کسی به جنگ برود با عِدّه و عُدۀ فراوان راه می ‏افتد؛ اما امام حسین علیه السلام دفاع از اسلام کردند آن هم با آن افراد اندکی که در کنار خود داشتند. علاوه بر این بردن زن و بچه توسط امام حسین علیه السلام برای چه بود؟ برای این بود که با خون خودشان؛ با فدا شدن در راه اسلام این دین بماند. که اقبال لاهوری در آن اشعاری که راجع به امام حسین با اشاره به آیه مبارکه قران از حضرت به عنوان ذبح عظیم یاد می کند و می ‏گوید: « فَدَيْناه بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» . این عبارت را از مفسرین گرفته؛ « فَدَيْناه بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» «ذبح عظیم» ظاهرش این است که؛ در قرآن وقتی که حضرت ابراهیم می‏ خواست اسماعیل را قربانی کند؛ خدواند گوسفندی از بهشت فرستاد و آن را ذبح کرد؛ که الآن هم سیره شده و قربانی کردن در منی واجب است اما باطن را که روایات ائمه علیهم السلام تفسیر کردند گفتند «ذبح عظیم»؛ أبی عبدالله الحسین علیه السلام بوده؛ حضرت ابراهیم به چه مناسبت؟ «کان ابراهیم امة واحدة» ابراهیم «امه واحده» بود؛ منادی توحید؛ ادیان الهی را؛ ادیان ابراهیمی می‏ گویند و کاملترینشان دین پیغمبر است؛ این دین در خطر قرار گرفته بود. «ذبح عظیم» نیاز داشت؛ ذبحٍ عظیمش امام حسین علیه السلام و اصحاب امام حسین بود. اینکه می ‏گویند خشونت؛ چطور می‏ شود کسی بچۀ شیرخواره اش را روی دست بگیرد؛ بیاورد درمقابل آنهایی که دارند می‏ جنگند و بعد اینها این شخص را متهم به خشونت کنند؟! آن که به جای آب به گلوی بچه تیر می ‏زند خشن است و الآن هم می‏ بینید که خشونت در مکتب تشیع؛ در بین شیعه؛ در بین مردم پیرو اهل بیت پیغمبر علیهم السلام رواجی ندارد؛ آنهایی که به طبل خشونت می‏ کوبند یا مخالفین هستند یا کسانی هستند که دین را متأسفانه نفهمیده اند و از دین خبر ندارند؛ مکتب امام حسین علیه السلام را نفهمیده ‏اند.

به یک نمونه من اشاره می ‏کنم در سرتاسر زندگانی ائمه علیهم السلام در طول امامت تا زمان امام عسکری علیه السلام و زمان غیبت حضرت حجت صلوات الله علیهم اجمعین همیشه شیعه در معرض خشونت بوده اما خشونت ورزی نکرده. حضرت زهرا سلام الله علیها مظلومانه بعد از پیغمبر به شهادت می ‏رسد؛ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام 25 سال صبر می کند اما برای هدایت مردم حریص است؛ بعد از 25 سال خانه نشینی زمان حکومتش هم که می رسد مهربانانه با فقراء و مردم جامعه برخورد می کند اما کار به جایی می‏ رسد که حضرت در محراب عبادت مظلومانه شهیدمی‏ شود. بعد از حضرت زهرا و امیرالمومنین علیهم السلام؛ امام مجتبی علیه السلام همین طور توسط خشن ترین افراد به شهادت می رسد. امام حسین علیه السلام که واقعۀ عاشورا را می آفریند در واقع بیت الغزل فداکاری اهل بیت پیغمبر در راه توحید است؛ نه تنها در راه اسلام بلکه در راه توحید، یعنی در راه تمام ادیان الهی است و لذا در زیارت آن حضرت می‏ خوانیم” السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله السلام علیک یا وارث نوح نبی الله؛ ابراهیم خلیل الله؛ موسی کلیم الله؛ عیسی روح الله؛ وارث محمد رسول الله” امام علیه السلام وارث این فرهنگ و تمدن و مکتب انسانیت است و در این راه خودش را و زن و بچه اش را فدا می ‏کند.

لذا امام علیه االسلام می‏ فرماید: «لو عرفوا محاسن کلامنا لأطاعونا» اگر مردم دقت کنند؛ گوش کنند به کلمات ما، ما را اطاعت می‏ کنند. علتش چیست؟ این کلمات برخاستۀ از قلب پاک امام علیه السلام و مطابق با فطرت پاک انسانهاست. امام زین العابدین به شهادت می ‏رسد؛ امام باقر علیه السلام به شهات می‏ سد؛ همین طور حضرت صادق(ع) به وسیلۀ منصور دوانیقی؛ حضرت موسی ابن جعفر چهارده سال؛ هفت سال تا چهارده سال در حبس هارون الرشید است؛ بعد به شهادت می رسد؛ حضرت امام رضا علیه السلام در مرو به شهادت می ‏رسد؛ حضرت امام جواد در جوانی به شهادت می ‏رسد؛ امام هادی علیه السلام همین طور و بالاخره امام عسگری علیه السلام؛ که آن هم در جوانی به شهادت می ‏رسد و شما یک جا در اینها پیدا نمی ‏کنید که اینها آغازگر جنگی باشند یا خشونتی را ایجاد کرده باشند.

البته کسی نیاید بگوید که اسلام پس می ‏گوید: دستتان را روی دست بگذارید؛ تا اینکه شما را بکشند و از بین ببرند؛ نخیر؛ دفاع در اسلام از مسلمات است. دفاع بر هرکس واجب است ؛ حتی اجازۀ پدر و مادر برای کسی که می‏ خواهد دفاع کند شرط نیست ؛ دفاع عقلائی است. اما دفاع اینها به چه وسیله ای بود؟ دفاع امام حسین علیه السلام از دین پیغمبر؛ این است که فرمودند که: « و على الإسلام السلام إذ ما بليت الأمة براع مثل يزيد» اگر چنانچه یک نفر بخواهد بیاید؛ بگوید من خلیفۀ پیغمبرم و شخصی مثل یزید باشددر اینجا « وعلی الاسلام والسلام» دفاع حضرت سیدالشهداء امتناع از بیعت با یزید است اگر چه به شهادت خود و یارانش بینجامد .یک نمونه هم از روز عاشورا عرض کنم. امام علیه السلام به اصحابشان فرمودند: «شما آغاز کننده نباشید؛ در تیرانداختن و جنگیدن درمقابل دشمن» . شما نگاه کنید ببینید حر ابن یزید ریاحی رضوان الله تعالی علیه که از شهداء بزرگ کربلا است و از اصحاب امام حسین علیه السلام شد قبلا به عنوان دشمن سرتا پا مسلح در مقابل امام حسین علیه السلام ایستاد و حضرت هر طرف خواست برود گفت: «نمی‏شود» اما وقتی که متنبه شد، أبی عبدالله علیه السلام وقتی حر به شهادت می ‏رسد می‏ آید بالای سرش می‏ گوید: «أنت حر کما سمّتک امک حرا» تو حری؛ آزاده ای همانطور که مادرت این نام را بر تو گذاشته و حضرت او را می‏ بخشد و به شهادت می ‏رسد و خودش شهید می ‏شود و پسرش شهید می ‏شود و غلامش شهید می ‏شود. این مکتب، مکتب انسان پرور است؛ نتیجه اش این است که در طول تاریخ امام حسین علیه السلام می‏ خواهد به مردم بگوید« إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ» شخصیتی مثل حر ابن یزید ریاحی وقتی پاک می ‏شود، وقتی توبه می ‏کند سرش روی دامان امام حسین علیه السلام قرار می ‏گیرد؛ دشمن چند ساعت پیش آنچنان دوست شده که لیاقت این را پیدا کرده که أبی عبدالله علیه السلام سرش را روی دامن بگیرد و نوازشش کند . لذا می بینیم که در روز عاشورا یک طرف خشونت است و آن هم از طرف لشگر یزید ابن معاویه و یک طرف عمق مظلومیت و تمام مظلومیت و همین مکتب را ماندگار کرد و همین بود که مکتب درست کرد و اسلام را نگه داشت. به جاست که این کلام گوهربار امام خمینی رضوان الله تعالی علیه را در نظر داشته باشیم که فرمودند محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر است و در کلام دیگر فرمودند: این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.

* فرمودید که سیرۀ امام حسین علیه السلام ادامۀ همان روش پیامبر صلی الله علیه و آله است. در رفتار حضرت رسول ما یک نوع انعطاف و مهربانی را حتی به نسبت معاندین داریم؛ در حادثۀ عاشورا می‏ شود چنین تصویری را داشت؟
بله؛ همین خطبه هایی که أبی عبدالله علیه السلام در روز عاشورا خواندند؛ خطبه هایی که حضرت در مقابل دشمنان خواندندو تا آخرین لحظات از نصیحت دست برنداشتند نمونه واضحی است. روز عاشورا مرتب حضرت مردم را موعظه می ‏کردند و لذا می ‏بینیم که پیغمبر اکرم صل الله علیه و آله روشش روش موعظه بود، امام حسین علیه السلام نیز همین طور. یکی از خطبه هایی که امام حسین علیه السلام روز عاشورا خواندند و من ترجمه اش راخدمتتان عرض می‏کنم ببینید. امام حسین علیه السلام فرمودندکه «أیها الناس؛ إسمعوا قولی» بشنوید من چه می‏گویم؛ «و لا تعجلوا» عجله نکنید تا اینکه من نصیحتتان کنم به آن چیزی که بر من واجب است به شما بگویم تا اینکه عذر بر شما تمام بشود. اگر انصاف داشته باشید خوب است؛ اگر نه، نپسندیدید هر کاری می‏ خواهید بکنید؛ سپس حضرت ادامه می دهند: « إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ ( اعراف:196) و بعد از حمد و ثناء الهی شروع به صحبت کردن می کنند که مرحوم مفید می فرماید قبل و بعد از امام حسین هیچ کس با این فصاحت و بلاغت صحبت نکرده است. حضرت فرمودند: شما دنبال نسب من باشید؛ نگاه کنید ببینید من که هستم؟ چه کسی هستم؟ بعد به وجدان خودتان رجوع کنید و مورد عتابش قرار دهید و بعد دقت کنید و ببینید آیا صلاح هست شما مرا بکشید و حریمم را هتک کنید؟ آیامن پسر پیغمبر شما نیستم؟ آیا پسر وصی پیغمبر شما و پسر پسر عموی پیغمبر شما نیستم؟ آیا پسر اول مؤمنی که تصدیق کرد پیغمبر اکرم را و آنچه از جانب پروردگار آورده نیستم؟ آیا حمزۀ سیدالشهدا عموی من نیست؟ آیا جعفر طیارکه با دو بال در بهشت پرواز می‏ کند عموی من نیست؟ آیا به شما نرسیده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در حق من و برادرم امام حسن فرمود: «هذان سیدا شباب اهل الجنه فإن صدقتمونی بما أقول و هو الحق» اگر چنانچه تصدیق کردید من را و آنچه را که می‏ گویم؛ و حق می ‏گویم؛ والله قسم که هرگز دروغ نگفته ام اگر تصدیق کردید ، علی القاعده دست از این رفتارتان بر ‏می ‏دارید و اگر من را قبول ندارید؛ « فإنّ فيكم من إذا سألتموه عن ذلك أخبركم» در بین شما کسانی هستند که می‏ توانید از آنها بپرسید؛ اگر من را قبول ندرید از جابر ابن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری، سهل ابن سعد ساعدی، زید ابن ارقم انس ابن مالک، از اینها بپرسید؛ اینها به شما می‏ گویند که شنیده اند«هذان سیدا شباب اهل الجنه» . اگر این گفتار را تصدیق کنید؛ این بین شما و قتل من پرده می شود .امام حسین علیه السلام منطق آورده. شمر ابن ذی الجوشن که خدا را قبول نداشت می‏ گوید: « هو یعبدالله علی حرف» این دارد برای خودش حرف می ‏زند و یک چیزهایی می ‏گوید و نمی ‏داند چه می‏ گوید. حبیب ابن مظاهر خطاب به شمر گفت: «والله إنی لإراک تعبد الله علی سبعین حرف» ولی تو اصلا بر یک محور نیستی؛ مذبذب هستی در مقابل خداوند متعال توحید را قبول نداری؛ و قسم می ‏خورد که خداوند متعال به قلب تو و دل تو قفل زده؛ أبی عبدالله علیه السلام در روز عاشورا قبل از اینکه به حضرت و اهل بیتش حمله کنند خطبه می ‏خواند.

شنیدید که حضرت آمد دوباره در مقابل مردم ایستاد؛ شروع کرد خطبه خواندن و به مردم گفت که؛ «لم تستحلون دمی… بما تستحلون دمی » شما چرا می ‏خواهید من را بکشید؟ گفتند: «بغضا لأبیک علی ابن أبی طالب» به جهت بغضی که نسبت به علی ابن أبی طالب پدر تو داریم؛ در تاریخ نوشته اند: که حضرت «فبکی بکاءا عالیا» یکی از جاهایی که امام حسین علیه السلام روز عاشورا بلند گریه کرد؛ همین جا بود. خب، شما توی این صحنه چه خشونتی از امام حسین می بینید؟! اینها را شیعه و سنی هم نقل کرده اند. اصلا جضرت چرا در مکه نماند؟ فرمودند: « می‏ خواهم در اینجا خونریزی نشود» یعنی خشونت در مکه باب نشود . خون امام حسین علیه السلام، بلکه، یک قطره خون امام حسین علیه السلام اعظم از دنیا و ما فیها است؛ اما در عین حال می‏ خواهند حرمت کعبه حفظ بشود. می ‏آیند در روز عرفه آن دعای عرفه را می ‏خوانند و بعد هم حرکت می‏ کنند و به طرف کربلا راه می ‏افتند . از اول تا آخر بررسی کنید یک جا امام حسین علیه السلام عملا؛ قولا؛ در مقابل کسی موضع خشونت بار نگرفته است تا کسی بخواهد با تمسک به او خشونت ورزی را جایز بداند. شیوه امام حسین علیه السلام فدا کردن و مظلومیت بود و همین است که اسلام را نگه داشته است. اینکه مرحوم امام رضوان الله تعالی علیه فرمودند که محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته؛ همین طور است. حالا من یک گریزی بزنم به همین انقلاب اسلامی خودمان؛ مرحوم امام بنیان گذار جمهوری اسلامی و رهبر عظیم انقلاب اسلامی بود؛ بعضی افراد بودند که با ترور می ‏خواستند کارها را پیش ببرند. ایشان به هیچ کدام از اینها نه اجازه داد، نه دخالت کرد و نه تأئیدشان کرد. آن چیزی که پیروز شد محرم و صفرها بود؛ شهادت ها بود؛ مظلومیت ها بود؛ چهلم های پشت سر چهلم بود.

* آیا می شود چنین برداشتی را از عاشورا داشت که اگر کسی با ما مخالف بود، دشمن ما است و اگر دشمن ما بر موضع خودش پافشاری کرد چاره ای جز جهاد وکشیدن شمشیر نیست؟
مسئلۀ جهاد در زمان معصوم بحث خودش را دارد. و عرض کردم که کل غزوات و جهاد پیغمبر سلام الله علیه دفاعی بوده. حضرت نیامدند که مبعوث به رسالت بشوند و بجنگند؛ همان طور که در آیۀ اول خواندم «بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ ويُزَكِّيهِمْ ويُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ والْحِكْمَةَ» هدف پیغمبر این بود. منتها اگر یک عده ای آمدند در مقابل پیغمبر؛ به هر نحوی اصحاب پیغمبر را عذاب دادند و شکنجه کردند و مسلمانها به مدینه رفتند قرآن به مردم یاد بدهند و حال عده ای به اینها حمله کردند خب، وظیفۀ هر انسان عاقلی است دفاع کند. در مسئلۀ عاشورا هم همینطور

* آیا این عقیده درست است که در مقابل دشمن چاره ای جز شمشیر نیست؟
نه؛ نه؛ نه؛ آنهایی که پیغمبر را اذیت می کردند همه مخالف ایشان بودند اما پیغمبر اکرم در مقابل اینها چه می‏ گفت؟ قرآن نقل میکند: «اللهم إن قومی لا یفقهون» خدایا قوم من نمیفهمند یعنی ابتدا باید فهم اینها را به درجه ای برسانم که این بفهمند و درک کنند که پیغمبر اکرم صل الله علیه و آله چه گفته، بعد یک عدّۀ قلیلی می‏ مانندکه عدّۀ قلیلی هستند که سردمدارند و لذا با آنها متناسب با برخورد خودشان عمل می شود. در فتح مکه یک عدّه ای پرچم برداشتند و به طبل خشونت کوبیدند و گفتند: «الیوم یوم الملحمه» امروز روز انتقام است اما پیغمبر فرموند: «نخیر؛ بگوئید الیوم یوم المرحمه» شعارشان را عوض کردند. پیغمبر اکرم مردم را که به غزوه می فرستادند، می فرمودند: پیرمردها را کاری نداشته باشید؛ پیر زنها را کار نداشته باشید، بچه ها را کار نداشته باشید، درخت ها راقطع نکنید، آبهایشان را آلوده نکنید، تمام این سفارش ها در سیره ها است که سنی و شیعه نقل کرده اند؛ آن وقت چطور می شود کسی بیاید نسبتی به امام حسین علیه السلام بدهد؛ که اینها گفته ‏اند: هر کس با ما نیست؛ دشمن ما است و با دشمن باید با تندی و شمشیر برخورد کرد؟! امام صادق علیه السلام شبها برای افراد روی دوششان نان می بردند. یک کسی گفت: «یا ابن رسول الله اینها از مخالفین هستند» حضرت فرمود: می‏ دانم؛ اگر چنانچه دستمان می ‏رسید و موافق بودند یک نان و خورشتی به آن اضافه می‏ کردیم. امیرالمؤمنین علیه السلام مخالفین متعدد داشت مانند ناکثین و قاسطین و مارقین. خوارج نهروان از سرسخت ترین مخالفان امیرالمؤمنین علیه السلام بودند؛ اما حضرت تا وقتی که شمشیر هم برنداشته بودند با آنها نجنگید و کاری با آنها نداشت. شمشیر آخرین راه است؛ آن هم در حد محدود؛ آن هم برای دفاع. دفاع هم در تمام دنیا پسندیده است. نسبت خشونت دادن به دین درست نیست. به قول حضرت آیت الله العظمی وحید که فرمودند« کلا و حاشا که در دین خشونت باشد». دین را با زور شمشیر با زور و با قلدری نمی ‏شود به قلب مردم کرد. حضرات در صدد بودند تا دشمنان را به راه راست هدایت کنند نه اینکه بخواهند با دشمنان با خشونت برخورد کنند قبل از آنکه اتمام حجت کرده باشند. امام حسین علیه السلام قیام کرد. واقعا هم قیام بود ؛ اما قیام نه به عنوان اینکه در مقابل یزید لشگر راه بیاندازد ؛ قیامش با مظلومیت، با خونش، با جانش، با فداکاری و با اسارت اهل بیت پیغمبر سلام الله علیه همراه بود.

* حضرتعالی معتقدید که در صحنۀ عاشورا به نوعی حضرت سعی کردند با نصایح و گفتارهای خودشان و با صحبت کردن و موعظه داشتن با طرف مقابل برخورد کنند. یعنی گفتگو بر شمشیر اولویت داشته است. آیا این روش با شعار «هیهات منا الذله» سازگار است؟
بله؛ سازگار است؛ اینکه روز عاشورا گفتگو می کنند حضرت؛ گفتگو مختص به روز عاشورا نیست؛ در تمام طول راه گفتگو کردند؛ صحبت کردند؛ حضرت بر اساس فرمایشات حضرت رسول صل الله علیه و آله می داند که کشته می شود. چرا گفتگو می کند؟ خب، پس یکی بیاید بگوید چون حضرت می داند که شهید می شود پس این گفتگوها بی نتیجه است. گفتگو اتمام حجت است برای اینکه هم حجت برای آنها تمام شود هم درتاریخ بماند که؛ یک طرف آدمی بود با لشگر فراوان؛ بدون منطق؛ غاصب خلافت؛ یک طرف پسر پیغمبر بود با منطق و گفتگو اما آنها نپذیرفتند؛ هیچ منافاتی هم ندارد؛ اهل بیت و فرزندان امام حسین علیهم السلام هم به طور کامل در این فداکاری و احیاء دین با آن حضرت همراه بودند چون هدف نجات دین حضرت رسول صل الله علیه و آله بود و همه آنها تحمل رنج و مشقت و شهادت را به جان خریدند تا دین باقی بماند. روز اولی که از مدینه حرکت کرد تا آن موقعی که توی گودال قتلگاه به شهادت رسید؛ یک آن چیز ذلت باری از ایشان نقل نشده است؛ نه از خودش؛ نه از حضرت زینب و جالب این است که؛ شما ارشاد مرحوم شیخ مفیدرا ببینید. 120 صفحه راجع حرکت امام حسین تا آخر دارد یکی از زن و بچۀ امام حسین نگفتند؛ آقا این کجا بود ما را آوردی؟ چرا آوردی؟ هیچ کدام شکایت نکردند و حتی حضرت علی اکبر علیه السلام گفتند چون ما بر حقیم از مرگ باکی نداریم.

* پس این برداشت عصبانیت و خشونتی که الان از حادثۀ عاشورا در ذهن است و حتی گاهی رگه هایی از آن در برخورد شیعه ها هم دیده می شود از کجا سرچشمه می گیرد؟
علت این تحریفات این است که اهداف امام حسین(ع) را نفهمیدیم. امام حسین(ع) بی هدف حرکت نکرد. پیغمبر اکرم فرمودند که برای شهادت امام حسین در قلوب مؤمنین حرارتی است که «لا تبرد ابدا» یعنی هیچ وقت این حرارت به سردی گرایش پیدا نمیکند؛ یعنی تا قیام قیامت این حرارت باقی است و همین حافظ دین است. این حرارت یک انرژی مثبت در بین شیعه است اما این چطور باید مصرف بشود؟ گاهی ما روش مصرفش را نمی دانیم. یک قطرۀ اشک برای امام حسین (ع) می تواند یک دریایی از آتش را خاموش کند اما امام حسین علیه السلام را باید بشناسیم. روش امام حسین علیه السلام را بشناسیم. هدف امام حسین را بشناسیم و بعد عزاداری بکنیم؛ عزاداریمان هم روی حساب باشد. روی مظلومیت امام حسین تأکید بشود ؛ روی زیر بار ظلم نرفتن امام حسین تأکید بشود . لشگر یزید در مقابل امام حسین چند هزار برابر بود؛ اگر کسی برداشت کند که امام حسین(ع) راه افتاد و شمشیرها را تیز کرد و آمد در کربلا که با یزید بجنگد و افراد را بکشد ظلم به امام حسین و مکتب امام حسین(ع) کرده است؛ در مقابل ظلم و ستم کوتاه آمدن ذلت پذیرفتن و زیر بار زور رفتن ومنطق ناحق را قبول کردن صحیح نیست و باید در مقابلش ایستاد حتی اگر به قیمت جان آدم تمام بشود. آن هم انسانی مثل امام حسین(ع)؛ این پیام مکتب ابی عبدالله علیه السلام است.

*اگر سپاه یزید دست به شمشیر نمی بردند؛ شما احتمال می دهید که اباعبدالله دست به شمشیر می بردند؟

قطعا این کار را نمی کردند.

* حتی اگر قدرت داشتند؟
سیره امام حسین علیه السلام همان سیره پیامبر است و اگر قدرت داشتند همانطور برخورد می کردند که پیامبر برخورد کردند. حضرت رسول صل الله علیه و آله در روز فتح مکه فرمودند هرکسی به خانه ابوسفیان برودن در امان است و فرمودند ” اذهبوا فانتم الطلقاء” یعنی بروید همه شما آزادید و فرمودند الیوم یوم المرحمه.
در جنگ صفین آب را بر روی لشکر امام علی علیه السلام بستند به فرمان آن حضرت دشمن از کنار آب بیرون رانده شد. برخی از اصحاب گفتند ما نیز آب را ببندیم. حضرت فرمودند آنها این کار را کردند اما ما هرگز چنین کاری را نمی کنیم. و اگر کسی با انصاف نگاه کند می تواند جبهه ظلم و خشونت را در افرادی که مقابل اهل بیت علیهم السلام قرار گرفته اند مشاهده کند.

گفتگو از محمد علی خرمی

منبع: شفقنا

انتهای پیام