خانه ارتباط با ما درباره ما
سه شنبه, ۱ خرداد , ۱۳۹۷ساعت : ۰۱:۲۱کد مطلب: 8387

خیابان امیرکبیر و خواب عمیق تاریخ

خیابان امیرکبیر نمایش‌گر تمام قد تراکم تمدن است. خطوط پیشانی‌اش از یادگارهای بسیار در گذر ایام از هفت هزار سال…

خیابان امیرکبیر نمایش‌گر تمام قد تراکم تمدن است. خطوط پیشانی‌اش از یادگارهای بسیار در گذر ایام از هفت هزار سال تا هزار و سیصد و نود و هفت هجری شمسی حکایت دارد. آبستره روزگارش یا هجوم مغول بوده و یا جشن‌های شاهنشاهی. قصه‌ی نیم قرن اخیرش از کوچه‌باغ‌ها و مسیر خاکی‌اش شروع می‌شود تا به ترک‌های آسفالتش می‌رسد و بودجه‌های بلوکه‌شده، طرح‌های معوقه و توپ را از زمین شهرداران و شهریاران قبلی به فعلی انداختن و رفتن و رفتن و رفتن.

 اما کاش تنها رفتن بود، این رفتن باقی‌اش ماندن است چرا که برجای گذاشتن همراهش است، برجای گذاشتن تعلیق، و این است حافظه‌ی تاریخی مردم ما که زادبوم‌شان را با کشاورزی و قالی‌بافی گره زده‌اند و در این روزگار بی سروته صنایع دستی‌شان در موزه «لوور» پاریس جلوه‌گری می‌کند اما زادگاه هفت هزار ساله‌شان را از گزندهای طبیعی امانی نیست و عمر چنان شتاب گرفته که آشنایی‌زدایی‌ها بر تارو پود خیابان صدراعظم قاجار دیگر چشمانی را خیره نمی‌کند.

سنت، مدرن است. مدرن، سنت. زمان در گردونه ی چرخ‌دنده‌های خود سبک زندگی مردمان «سیلک» را خرد کرده و تنها چرکی از بناهایی را گذاشته و سننی. و به تاریخ هزاروسیصد و نود و هفت هجری شمسی سبک زندگی مردمان سیلک شده سرو غذا بر پیکره‌ی سنگ‌فرش‌ها و بوق کرکننده‌ی ماشین‌ها با ویراژهایی که رویاهای مردمانش را هم برنمی‌تابید که ترک‌های خون‌آلود خیابان برای نوعروس و شاه‌داماد هوار بکشند، چنان که اولین روز باهم بودنشان آخرین روز زندگی‌شان باشد.

اگر نگوییم تاریخ تکرار می‌شود، حداقل تاریخ در رگ و پی آدم‌ها نشانه‌های یک‌سانی بر جای می‌گذارد و پیوندشان می‌دهد. مردمانی دور و نزدیک را. آری در رویاهای صدراعظم نیز نبود تفرجگاه پادشاهی قتلگاهش شود که شد، و حالا کیلومترها کوه و کمر را مردم ایران زمین باید بکوبند و بیایند. صف‌های طویل را اقامه کنند و چشم‌انتظار نگریستن قتلگاه صدراعظم باشند.

اَپِل‌ها در دست پای بر گرمترین رنگ جهان بگذارند تا لنز دوربین در آغوششان گیرد. اما آن‌چه هست و در لنز دوربین‌ها و در خبرها نیست ناله‌های ناتمام این خیابان است. نیستند این مردم در هیچ کجا! مردمی که دم فرو بسته‌اند چه بسا که قتلگاه ناله‌های‌شان گلوگاه‌شان است.

مگر خیابان و مردم را مددی‌ست؟ چند گلدان گل و چراغانی، عیدی ایام سرورش است گویی که قدرت، مدام  خودش را قی می‌کند و پس می‌اندازد، تنها گاه اگر زور ناله‌ها بچربد با آسفالتی پاره‌پاره جمالش را صفایی می‌دهند، کورسویی باشد، مسافری بیاید، گشتی بزند، گل و گلابی از این قتلگاه به سوغات ببرد؛ این است که همه چیزش شده ناتمام از داستان صدارت امیرکبیر، تا میدان‌های نیم دایره و بلوار که فردای دیروز این خیابان است، از دیروز افتتاحش.

برگه‌های بلوارشدنش هر روز مهر و امضا می‌شود، خاک می‌خورد شاید در همان حمام رگ و پی‌اش را می‌زنند و روز دگر روز از نو روزی از نو. ترک و کرد و بلوچ و لر چه می‌داند از این تفاله‌های تاریخ که تمام نمی‌شود. مگر می‌شود به زبان نیاورد؟ تاریخ تکرار می‌شود. آغاز و پایان، همه تاریخ است. از مردمان گمنام گرفته در دل تپه‌ها تا نامدارترین‌شان در ریاضیات، شعر، هنر و سیاست. و مردمان گمشده در خلاء  شهر و استان.

  و امروز تاریخی است از آن‌چه که نباید باشد و نباید  ” باشد است ” که کاه فشان‌نشینان را بی رمق و خواب‌آلوده کرده است انفعالی سخت تاریخی، که کم‌تر وجدانی پاسخگویش می‌شود. و چنین است چرخه‌ی دام و دانه و مدام در دام دانه افتادن مرگ تدریجی است. مرگ تدریجی مردمان این خیابان و تاریخ است که خونشان قطره قطره بر پای سروهای بلندقامتی می‌رود که شاید مادام که ایستاده‌اند پوزخندی بدرقه رهگذر پیکره‌ی خیابان می‌کنند.

شیوا آقابزرگی‌زاده ــ کاشان آنلاین:

اشتراک گذاری

مطالب مرتبط

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

© تمامی حقوق برای پایگاه تحلیلی خبری مشکات آنلاین محفوظ است و بازنشر هر نوع از محتواهای سایت منوط به اجازه مدیر سایت می باشد.