محمد علی خرمی مشکانی: عطر عید همه جا را پر کرده است.

 

تلاشِ زمین در طواف خورشید به ثمر نشسته، نور امید بر سرما و تاریکی شبهای زمستان فائق آمده و حالا تمامِ طبیعت، در جشن کمالِ زمین، جامه سبزِ شادمانی بر تن کرده است.

 

زمین یک بار دیگر به دور خورشید گردیده و به احسن الحال خود رسیده است.

 

احسن الحالِ زمین وقتی رقم می خورد که این کره خاکی به نقطه «اعتدال بهاری» خود می رسد. زنده شدن زمین و جاری شدن امید در سرتاسر ذرات هستی، حاصل رسیدن به این اعتدال بهاری است.

 

زمین در مسیر کمال حرکت کرده، به اعتدال رسیده و حالا جشن حیات می گیرد.

 

طبیعت سخاوتمندانه همه را در شادی خود شریک کرده و ما آدمها، آنچنان در عید طبیعت به شادی نشسته ایم که که انگار نوروز،عیدِ آدم هاست.

 

این طبیعت است که تازه می شود و تازگی اش را منصفانه با همه تقسیم می کند و گل لبخند را بر سیمای همه می نشاند.

 

تک تک افراد سرزمین آریایی، دارا و ندار، شهری و روستایی، عرب و کرد و بلوچ و لر و ترک و فارس یک حس مشترک دارند، حس ِ خوبِ تازه شدن، حس خوبِ باهم بودن، حس خوبِ همدلی، حس خوبِ بخشیدن نامهربانی ها، حسِ خوبِ آشتی و صلح، حس خوبِ هدیه و عیدی، حس خوبِ از حال هم با خبر شدن، حسن خوب نوروز.

 

این نوروز است که هوای سالم و سرشار و روزهای خوب را به ما هدیه می کند.

 

اما جاری شدن حیات در رگهای طبیعت اگر عید ما هم نباشدۀ بشارت دهنده عیدِ ماست. طبیعت، رسیدنِ به نوروز را به ما می آموزد.

 

ما می توانیم با تدبیر و امید، پا به پای طبیعت، تازه شویم و این تازه شدن را عید بگیریم و سخاوتمندانه همه جهانیان را در شادی خود شریک کنیم، آنچنان که احساس کنند، نوروزِ آنهاست.

 

طبیعت روزهای سخت و تلخ زیادی را تجربه کرده است. زرد شدن و بر زمین افتادنِ برگهای سبزِ درختان را دیده، صدای جان سوزِ خُرد شدن برگهای بی رمق را در زیرپای عابران بی تفاوت شنیده، تاریکی شبهای بلند زمستان را تاب آورده، رگبارِ برف و باران را به جان خریده، اما آرام و آهسته در مسیر کمال و آزادی، گام به گام پیش رفته است.

 

طبیعت برای رسیدن به اعتدال بهاری، نه از حرکت ایستاده و نه از نامهربانی ها ناامید شده و نه از مسیر منحرف؛ بلکه آهسته و پیوسته، با امید به آینده با برداشتن گامهای تازه، گامهای پیشین خود را تکمیل کرده و حالا به شادی نشسته است.

مردم ما هم در این سالها در مسیر کمال خود تلخی ها و سختی های زیادی را چشیده اند، ظالمانه تحریم شده اند، ناجوانمردانه مورد اتهام و افترا قرار گرفته اند، نامردمی ها چشیده اند، صدای خرد شدن استخوانهای بهترین فرزندان خود را زیر چشکمه های مستکبران شنیده اند، افتادن سروهای تنومند را در زیر رگبار آتش و دود مستبدان به سوگ نشسته اند و گاهی در میانه راه در غم از دست دادنِ همسنگر و یارِ دیرینی نشسته اند، اما با امید به آینده، مهربانانه ایستاده و حقِ خود را در اوج نامهربانی ها طلب کرده اند.

طبیعت به ما می آموزد که رسیدن به اعتدال بهاری سرنوشت آنانی است که در برابر ناملایمتها، ظلم ها و ستمها ایستادگی می کنند و با وجود همه سختی ها امیدوارانه، گام اول را با گام دوم و گام دوم را با گام سوم تکمیل می کنند.

 

این ایستادگی و این امید، ما را به اعتدال بهاری می رساند. به روزی که می تواینم شادی مان را سخاوتمندانه حتی با آنان که مهربانی را از ما دریغ کردند تقسیم کنیم.

 

من به آینده خوش بینم و در دلم حسی شبیه آمدنِ نوروزهای کودکی ام می تراود.

 

من آمدن نوروز را از عطر سمنوی نذری مردمِ محل، از قالی های خیسی که روی دیوارهای گلی کوچه پهن شده بودّ، از باز شدن پنجره ها اتاق پذیراییمان، از سبز شدن زمین می فهمیدم.