میثم نوابی: چند روز پيش افتخار اين را داشتم كه به تماشای تمرين تئاتر هملت به كارگرداني «عباس جمالي» بروم. البته به تازگي نمايش «5 ثانيه برف» به نويسندگي عباس جمالي و كارگرداني «مرتضي ميرمنتظمي» در تالار حافظ تهران به روي صحنه رفت و با استقبال زياد تماشاگران مواجه شد. حضور بازيگران مطرح در 5 ثانيه برف از جمله: «رويا تيموريان»، «فرشته صدر عرفایی»، «آزاده صمدی»، «سپیده صباغ» و «سارا لاهوت» نشان از اهميت اين كار و قابليتهای آن دارد.

 

اما هملت به روايت جمالی هملتی متفاوت بود. اجرايی كه با بازی انرژيك بازيگران عمدتا تازه كار ولی با استعداد، همراه با اكشنهای به جا و غيرمنتظره شما را بر روي صندليهاتان ميخكوب مي كند.

 

اگر شكسپير جنون هملت را دستمايه طرد بي خردی می كند اما هملت جمالی قرار است كه با جنون سخن بگويد. رفتارهای نوروتيك بازيگران در اين نمايش مكانيسمی براي فرار از سركوب فرهنگ و تمدن براي گفتن حقيقت است. حقيقتی كه از تنانه ترين وضعيت انسان بر مي آيد. از آن عناصری كه قوای اتوريته كمتر می تواند آن را كنترل كند.

 

بو، چيزی است نا ديدنی اما واقع. آن چيزی كه در غياب زبان و حتی سركوبش مي تواند استعاره ای باشد براي گفتن حقيقت. بوي گند ماهی های مرده، بوی بد اجساد، بوی بدی كه از تنِ كشيش متحجر بر می آيد در مقابل بوی خوب، بوی خوش زن، بويی كه برانگيزاننده عواطف عميق زنانه است. بوي هوسناك عشق.

 

تم اصلی نمايش هاملت اينگونه است: هاملت که به عنوان ولی عهد دانمارک در خارج از دانمارک به تحصیل مشغول است، از مرگ پدرش و پادشاه دانمارک توسط «نیش مار» خبردار می‌شود و برای عزاداری به دانمارک برمی‌گردد. پس از بازگشت به دانمارک با این واقعیت روبرو می‌شود که نه تنها پدرش مرده است بلکه مادرش نیز سریع به ازدواج عمویش «کلادیوس» در آمده است و این عمو اکنون پادشاه دانمارک است. گویی کابوس و ضربه روحی مرگ پدر و ازدواج سریع مادر برای هاملت جوان کم نیست که سرنوشت برای او معضل و درد عمیق‌تری آماده کرده است. اکنون روح پدر بر او ظاهر می‌شود و به او می‌گوید که بدست برادرش و عموی هاملت کشته شده است و از هاملت خونخواهی و دادخواهی را می طلبد تا این روح نیز بتواند به آرامش خویش دست یابد.

 

جذابيت هملت برای ما مربوط است به معضلات عميق و اگزيستانسيلی كه هملت در درون خود حمل می كند و از ديدگاهی روانكاوانه او را به محل حضور تمناهای ناخودآگاهانه انسانی ما تبديل می كند. از همين رو است كه هملت و فيگور او از مهمترين داستانها و فيگورهای ادبی جهان مدرن محسوب می شود. اين قابليت باعث شده كه اين اثر از چشم اندازهای مختلف كار شود و به نقد كشيده شود.

 

هملت به روايت جمالی از جنون می آغازد. آن را طرد نمی كند بلكه او روايت خود را با آگاهی از قابليتهای جنون آغاز می كند. هملت با تجربه شوك قتل خانوادگی و با كنار رفتن پرده ها و حجاب ها و روبرو شدن با هيچی و پوچی زندگی با معضل آگاهی و شناخت درگير است. او با مواجه شدن با اين تجربه های دردناك كل جهان سابقش با بحران و تزلزل روبرو شده و همه چيز براي او بي معنا شده است حتي اخلاقيات مقدس زندگی. خوانش جمالی از هملت تحلیلی روان‌شناختی از شخصیت‌های اين نمايش و همچنین چالش‌های وجودی آنهاست که در استیصال و اضطراب، تنهايي مفرط و هذیان‌گویی‌شان هویدا می‌شود.

 

اين كار سرشار از رفتارهای هيستريك و وسواسی و تكرار كلمات و رفتارها است. در نگاه روانكاوانه هیستری با کارکرد «تمنای» ارضا نشده بروز پیدا می‌کند و «وسواس ذهنی» با کارکرد غیرممکن. روان رنجور وسواسی همیشه دلیل اصلی آسیب روحی خود را تکرار می‌کند، یعنی یک آشکارسازی خاص، نقص بنیادین بلوغ. هر دو مكانيسم در جای جای نمايش تكرار می شود و تماشاگر را در شوك اين صحنه ها فرو می برد.

 

چالش اگزيستانسيال شخصيتهای نمايش اين خاصيت را مي دهد كه دانمارك جمالی و آدمهای نمايشش قابل تعميم باشند با هر جای ديگری. كشيش در اين اثر حافظ قانون پدر است و قانون پدر با اولويت رستگاری با هرآنچه بوی زيبايی، عشق و وصال آدمها را می دهد مقابله می كند اما در حقيقت نهاد كليسا و سلطنت با بهانه قراردادن ايمان و رستگاری در حال پر كردن صندوقچه های مادی شان هستند.

فرزند در آرزوی مادر است تا به رضايتمندی بهشت موعد برسد اما اين آرزوومندی در مقابل قانون رستگاری بخش است. بنابراين پدر و محافظ قانون پدر، فرزند را به زنجير تيمارستان می كشاند. تيمارستان، تبعيدگاهی است براي كسانی كه با نظم رياضت كشانه مقابله می كنند. گويا جمالی اينجا گريزی می زند به فوكو و نظم تيمارستانی اش و اينكه چگونه عقل سلطه گر هرآنچه مطابق ميلش نباشد را با سياست جنون وارگی، طرد و در مكانی مشخص ديده بانی مستمر می كند. اما اين اتوريته و قدرت هميشه با مقاومت همراه است. اين مقاومت می تواند حتی در تكانه های نوروتيك و در بازگويی حقيقت در لفافه جنون رسواگرانه همراه باشد.

 

او از ديوانه خانه ای به نام دانمارك صحبت می كند كه نمی تواند محدود به يك قلمرو سرزمينی باشد. آن چيزی است مربوط به زيست جهان ما. تمام شخصيت های نمايش هملت در اين ديوانه خانه دچار ترومای قتل پادشاهند و بر گرد اين زخم حقايق خود را می گويند.

اين قتل و كشتن تعميم می يابد به مرگ ماهی ها، مرگ سربازان در جنگ، مرگ عشق، مرگ زيبايی و همه اينها در تقابلند با حيات ماهی ها، صلح و عشق و علاقه به زيبايي و اصل لذت.

 

ميزان سنهای نمايش اغلب به جا و قاب هايی كه در قالب ايستايی بازيگران و محل حضورشان ايجاد می شود تصاويری مفهومی و از لحاظ زيبايی شناختی قابل درك می سازد.

در اين نمايش از ابزارهايی چون طناب وپارچه استفاده اي دراماتيك شده است. از لحاظ بازيگری علي رغم بيان های قابل قبول تر، در بازی بدن نقصهايی مشاهده می شود كه البته با توجه به قوت ساير جوانب كار اين نقصها اثرپذيری كمتری دارند.

 

اين نمايش قرار است اول بهمن ماه در محل خانه تئاتر كاشان برگزار شود توصيه مي شود كه اين نمايش تحسين برانگيز را از نزديك ببينيد.