«سعید قُماشی» استاد دانشگاه کاشان در اولین جلسه از سلسله نشست‌های «تعزیت آفتاب» حادثه کربلا را حاصل دو فهم متفاوت از دین دانست و گفت: ریشه حادثه عاشورا و آن خشونت خونبار و غم انگیز تفسیری از دیانت بود که توسط یزید ترویج شده بود تا پایه‌های حکومت او را محکم کند.

سلسله نشست‌های تعزیت آفتاب، عزاداریِ متفاوتی است که هر سال به مدت پنج شب در مسجد میرنشانه کاشان برگزار می‌شود. در این نشست‌ها پنج سخنران در پنج موضوعِ از قبل مشخص شده، به تحلیل واقعا عاشورا می‌پردازند.

در اولین نشستِ برنامۀ تعزیت آفتاب، سعید قماشی، در سخنانی به توضیح «حادثه عاشورا و استبداد فهم دینی» پرداخت. قماشی گفت: در این حادثه جامعه خواستگاه استقرار استبداد دینی است. مردم تفسیر یزید را از دین پذیرفته‌اند و بر اساس همان تفسیر است که امام حسین علیه السلام را برانداز می‌خوانند.

استاد دانشگاه کاشان با اشاره به عمق خشونتی که نسبت به اهل بیت علیهم السلام در حادثه عاشورا روا داشته شد گفت: یزید دین را با حکومتش آمیخت و توسط قداست دین به حکومتش قداست داد. تفسیر خود از دین را ارئه کرد و هرکسی که تفسیری متفاوت از تفسیر یزید ارائه می کرد خارجی بود. او به این وسیله کینه‌ای از امام در دل مردم قرار داد که حتی اموال آن حضرت را به غارت بردند.

قماشی قیام امام حسین علیه السلام را اعتراض به تفسیر یزید از دین دانست و گفت امام، تفسیر یزید را نپذیرفت و چون حکومت مستبدانه خود را به دین وصل کرده بود و استبداد دینی را بنا نهاده بود هرکسی که با یزید مخالفت می‌کرد با خلیفه رسول خدا مخالفت کرده بود. این مطلب که مخالفت با یزید جائز نیست جزء اصول اعتقادی آنها شده بود.

بخشی از سخنان سعید قماشی بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
با درود به محضر عزیزانی که در این جلسه حضور دارند و با درود به روح پاک سالاار شهیدان و همه کسانی که در راه عدالت و کرامت پایداری ورزیده و می ورزند و گرامی می دارم یاد و خاطره مرحوم آیت الله نجفی و مرحوم شویدیان را.

موضوع سخنی را که انتخاب کرده ام « حادثه عاشورا و استبداد فهم دینی» است. آنطور که از مطالعه تاریخ کربلا به دست می‌آید اختلاف و گفتگوی میان امام حسین علیه السلام و نظام سیاسی یزید بر سر یک تفسیر و استنباط از دین بوده است؛ یعنی یزید و معاویه و اطرافیان آنها فهمی از دین داشته‌اند که البته یک امر معرفتی نبوده بلکه تفسیری برای حفظ قدرت سیاسی بوده است؛ این فهم از یک پشتوانه و قدرت اجتماعی برخوردار بوده و مردم هم این فهم و برداشت از دین را قبول داشته اند. از آن طرف امام حسین یک تفسیر و فهم دیگری را از دین ارائه می دهد.

در همان حادثه عاشورا یکی از فرمانده‌های سپاه کوفه به نام « عمر بن حجاج» رو به لشکر و سپاهیان خود می‌کند و می‌گوید «قاتلوا من مرق عن الدین و فارق الجماعه»؛ یعنی بجنگید با کسی که از دین خارج شده است. این خروج از دین ادعای بزرگی است. اینها اعتراض امام حسین و نپذیرفتن بیعت یزید را خروج از دین تفسیر می کنند. امام این جمله را می شنود و رو به عمر می‌کند و می‌گوید آیا مردم را با عنوان خروج من از دین تحریک می کنی؟ «نحن مرقنا عن الدین؟»؛ آیا من از دین خارج شده ام؟ «و انت تقیم علیه»؛ و تو می خواهی دین را اقامه کنی؟

اعتراضات امام حسین علیه السلام اعتراض‌های دینی است یعنی به تفسیری که نظام سیاسی یزید از تدین دارد اعتراض دارد. «الا ترون ان الحق ان لا یعمل به». مگر نمی بینید به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی شود. و آن جمله معروف که من خارج شدم برای طلب اطلاح در امت جدم.

یک تفسیری از دین ارائه شده که امام حسین شدیدا به آن اعتراض دارد؛ یعنی بحث دو فهم متفاوت از دین است. به گمان اینها حسین از دین خارج شده و به باور امام، یزید از مسیر خارج شده است.
یکی از مفاهیمی را که به عنوان یک مفهوم دینی و پایه‌ای روی آن کار کرده‌اند بحث بیعت با یزید و به قول خودشان بیعت با رسول الله است و بر اساس آن امام حسین را خارج شده می نامند. این معنا را جزء اصول دین قرار داده اند و آن را تبلیغ کردند و امام حسینی که این وضعیت و این بیعت را قبول نداشت خارجی نامیده شد.

مساله چه بوده است؟ آیا واقعا یزید مساله دین داشته و مساله معرفتی بوده و معاویه و یزید انسان‌های فاضلی بوده اند و به نظرشان رسیده که دینداری یعنی بیعت با خلیفه؟ حداقل نسبت به یزید اینگونه نیست. مساله چیست؟

می بینیم که یزید خود را خلیفه رسول خدا قلمداد می‌کند و خود را به خدا وصل می‌کند. مردم چون او را به عنوان جانشین رسول خدا پذیرفتند این تفسیر و تعبیر و فهم از دین، پشتوانه حفظ و تحکیم قدرت سیاسی او شد.

یزید و البته احتمالا صاحبان منافع پیرامون او هم متوجه شدند تفسیری که امام حسین از دین ارائه می دهد تفسیر براندازانه است و پایه های قدرت را می لرزاند. اگر مردم این اعتراض‌ها را بپذیرند متوجه می‌شوند حکومتی که یزید بر صدر آن نشسته دینی نیست و پایه‌های حکومت او سست می‌شود لذا با امام مقابله می کند.

یزید این تفسیر را پشتوانه حکومت سیاسی خود قرار داده است و آن تفسیری را که امام ارائه می دهد باعث فروریختن این حکومت می شود یعنی بحث معرفتی نبوده، بلکه بحث حفظ قدرت است و می گوید همه جا بگویید حسین از دین خارج شده چرا که جاافتاده بیعت با خلیفه از اصول دین است و تعبیر «قاتلوا من مرق عن الدین» جزء اصول دین جا افتاده که انکار این خروج از دین است.

امام حسین زیر بار این فهم که پشتوانه قدرت یزید قرار داده شده نمی‌رود و می‌گوید من عقلم و شعورم را نمی توانم زیر پا بگذارم.
کسی نمی تواند فهم خود را به دیگران تحمیل کند و این کار خود امری ضد دینی است چون شخص با گوهر و جوهر دین روبرو شده و او را باید فهم و تجربه کند و آن را بچشد و آن را تفسیر و بیان کند. شیرینی عسل را کسی می فهمد که خودش خورده است. فهم دین به خصوص اصول دین امری فردی است که خود فرد می تواند با آن مواجه است.
حالا ممکن است کسی هرچه دیگران بگویند چشم بگوید ولی ممکن است کسی هم اهل مطالعه و اندیشه باشد و درک متفاوتی از دین داشته باشد.

یزید می گفت نحن شجره رسول الله یعنی خلیفه رسول الله که عنوان مقدس است به خود منتقل کرد و اما حسین را خارج از دین شناساند.

از همین زاویه یزید تنفر را در مردم ایجاد کرد به گونه‌ای که این کاروان تاراج شد. آنها نفرت و کینه‌ای امام حسین را در دل مردم کاشاتند و برای کاشتن این کینه از آن قداست استفاده کردند. ریشه حادثه عاشورا و آن خشونت خونبار و غم انگیز تفسیری از دیانت بود که توسط یزید ترویج شده بود تا پایه‌های حکومت او را محکم کند. تفسیری که پشتوانه نظام را دارد خود را تحمیل می کند و استبداد دارد و از این منظر می شود حادثه را تحلیل کرد که دو فهم دینی در مقابل هم بودند فهمی که یزید ترویج می داد و فهمی که از نظر یزید براندازانه بود.