محمد نظافتی/ روزنامه نگار و مدرس دانشگاه: برای تماشای نمایش «قند خون» به خانه‌ی تئاتر کاشان رفتم. ساختمانی قدیمی در جنب یکی از شاهکارهای معماری ایران «مسجد آقابزرگ»، مدرسه‌ای که به دلیل فرسودگی و فرونشستن برای حفظ جان دانش آموزان تخلیه شد؛ اما به هنرمندان سپرده شد تا چراغ تئاتر شهر روشن بماند!

در اتاق مدیریت بحث بر سرِ بدهی‌های به جا مانده از اجرای یک تئاتر بود که شهردار جوان کاشان به همراه مشاور فرهنگی‌شان وارد شدند، پس از سلام و احوالپرسی؛ مدیریت خانه‌ی تئاتر کاشان شروع کرد به پرداختن به قصه ی پرغصه‌ی هنرمندان و اهالی تئاتر و آن خانه.

با خودم گفتم: حاج اکبر چه دل خوشی داره، اما یاد این قطعه‌ی معینی کرمانشاهی افتادم که :
من نگویم که به حرف دل من گوش کنید
بهتر آنست که این قصه فراموش کنید
عاشقان را بگذارید بنالند همه
مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید

چند روز بعد با یکی از هنرمندان محبوب و با اخلاق شهرمان ملاقاتی داشتم.

تماس گرفتم تا آدرس بگیرم.

به اتفاق یکی از پیشکسوتان هنر کاشان به محل رفتیم.

به دنبال تابلو یا نشانه‌ای از یک هنرمند یا کارگاه هنری بودیم اما نیافتیم! با نشانه هایی که داده بود: یک درِ چوبی قدیمی وکهنه بر روی یک دیوار بلند خشتی ویک زنگ قدیمی ، زنگ زدیم ؛ در باز شد وبا گرمی از ما استقبال کردند، از راهرو ودالان قدیمی وارد حیاط و محوطه‌ی کارگاه شدیم.

یک خانه‌ی قدیمی و تقریبا مخروبه که حال و روزش بدتر از خانه‌ی تئاتر بود ( به نظرم برای تخریبش یک ریشتر هم کافی بود ) ؛ شروع کرد به دردل کردن واز بلاهایی گفت که در شهرداری سابق برسرش آورده بودند و در زمان حضور ما هم دو نفر از یکی از سازمان‌های وابسته‌ی شهرداری برای وصول طلبشان و سفارش کار آنجا بودند و بعد هم بدون خداحافظی رفتند ! گفت .
از چک هایی که بابت اجاره (مکانی که خودش آباد کرده بود ) به شهرداری پرداخت کرده بود تا برگشت خوردن آنها و حضورش در دادگاه!

گفتم: وقت می‌گرفتی برای پرداخت چند قطعه چک ۳۰۰ هزار تومانی ، گفت : ۵۰ میلیون تومان طلب دارم ، گفتم از کی ؟ گفت : از شهرداری !!!

در مسیر بازگشت به محل کارم بودم که تلفن زنگ زد ، استاد اخلاق و هنر استاد «احمد خوش حساب» رئیس انجمن خوشنویسان کاشان.

دعوت کرد برای شرکت در جلسه‌ای که با حضور مشاور فرهنگی شهردار کاشان برگزار می‌شود . گفتم : موضوع چیه حاج احمد ؟ گفت: بی خانمانی انجمن خوشنویسان کاشان!
از خاندان شیبانی تا اتاق محقری در کتابخانه‌ی ملامحسن فیض کاشانی

 

ساعت ده شب بود و در اتاقم مشغول مطالعه بودم که تلفن زنگ زد .
یکی از دوستان خبرنگار و مدیر مسئول یکی از نشریات محلی کاشان ، گفت: فردا جلسه‌ای داریم با مدیران مسئول نشریات محلی و مشاور فرهنگی شهردار برای بررسی مشکلات مطبوعات محلی کاشان .

به دفتر یکی از نشریات محلی کاشان رفتیم؛ خیابانی تقریبا در مرکز شهر؛ خانه‌ای محقر و قدیمی در دل خانه‌های شیک و مدرن امروزی!

از تعطیلی طوبی و رضوان و هدهد صحبت شد تا تعطیلی ۶ نشریه‌ای که هنوز امضای مجوزشان خشک نشده بود که لغو مجوز شدند !
مشاور فرهنگی شهردار گفت: بدون برنامه آمدن همینه ! اصلا کار مطبوعاتی توجیه اقتصادی نداره؛ ضمن اینکه مگر ما در این شهر خبرنگار داریم!

گفتند: نشریات قدیمی ما با سابقه‌ی نزدیک به دو دهه و پایگاه خبری کاشان نیوز با سابقه‌ی نزدیک به یک دهه و از پایگاه‌های خبری پرطرفدار هم در حال تعطیل شدن و بسته شدن هستند.

گفت : ضمن اینکه برنامه ندارید به روز هم نیستید!
(یاد صحبت شهردار جوان در جمع معتمدین فین افتادم؛ در پاسخ به درخواست یکی از معتمدین در خصوص پی گیری احداث فرهنگسرای فین که کلنگ آن در شورای چهارم زده شد و در مصوبات شورا و بودجه شهرداری هم دیده شده گفت : چرا از فضاهای موجود برای فعالیت های فرهنگی وهنری استفاده نمی‌کنید؟

با تعجب پرسیدن : کدام فضا ؟ گفتند: حسینیه ها وتکایا !
دوستان گفتند می خواهیم از جناب شهردار سوال کنیم که جشنواره‌ی تئاتر مهر در کدام یک از مساجد و حسینیه های شهر برگزار می‌شود؟ )

از ایشان سوال شد که شورای محترم شهر و شهرداری پس از گذشت ۱۸ سال چه برنامه‌ای برای ارتقا فرهنگ و هنر این شهر داشته‌اند که الان از مطبوعات محلی که با خون دل خوردن چراغ این حوزه را روشن نگه داشته‌اند چنین انتظاری دارید؟

چه زیرساختی برای فعالیت‌های فرهنگی وهنری تمدن ۷۰۰۰ ساله آماده کرده اید؟
به غیر از تبدیل کردن یک کشتارگاه به فرهنگسرا با حداقل استانداردهای تعریف شده برای یک فضای فرهنگی وهنری ، کدام فرهنگسرای تخصصی وعمومی را افتتاح کرده اید؟ فرهنگ سرای هنر یا فرهنگ سرای رسانه را؟ خانه هنرمندان یا خانه ی تئاتر را؟ انجمن خوشنویسان یا خانه ی مطبوعات را؟
در ایام تبلیغات انتخابات شورای پنجم ریاست فعلی کمیسیون فرهنگی شورای شهر مدعی شدند که معلوم نیست ۱۶ میلیارد تومان بودجه‌ی فرهنگی شورای چهارم کجا هزینه شد؟

امیدواریم در این دوره ضمن ارائه‌ی برنامه‌ای برای حوزه‌ی فرهنگی وهنری، عملکرد شفافی داشته باشند، صداقت، کمترین خواسته‌ی اهالی فرهنگ وهنر است.

 

بگذریم و برگردیم به اصل مطلب :

آخر چگونه است که هنرمندان در وطن‌شان خانه ندارند؟

باری ، تاریخ هنر ، زندگینامه ی خود هنر را بازگو می کند وهنرمندان به شکلی دیگر تعریف می شوند ، ون گوگِ بداقبال که حتی یک تابلو هم نفروخت ، خوشبخت ترین هنرمند جهان ماست .

در کتاب ارزشمند سی ودو هزار سال تاریخ هنر نوشته ی فردریک هارت به مطلب زیر برخوردم که شاید پاسخی به سوالم باشد :
آغاز فرزانگی ، هنر است . معنی هنر را از پنجره های تاریک _ روشن آفریدگارانش تماشا وپیدا می کنم .از هیچ سو به بازار راه ندارد . هنر ، ممنوع است .